تابلو سقف:اهداف بلند داشته باش.
تابلو ساعت:هر دقيقه با ارزش است.
تابلو آيينه: قبل از هر كاري بازتاب آن را بينديش.
تابلو پنجره:به دنيا بنگر.
تابلو دریچه کولر: خونسرد باش
تابلو تقويم: به روز باش.
تابلو در: در راه هدفهايت ، سختيها را هل بده و كنار بزن.
تابلو سقف:اهداف بلند داشته باش.
تابلو ساعت:هر دقيقه با ارزش است.
تابلو آيينه: قبل از هر كاري بازتاب آن را بينديش.
تابلو پنجره:به دنيا بنگر.
تابلو دریچه کولر: خونسرد باش
تابلو تقويم: به روز باش.
تابلو در: در راه هدفهايت ، سختيها را هل بده و كنار بزن.
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
🥰خدایا شکرت به خاطر درهایی که به روم باز کردی
خدایا شکرت به خاطر دوستان جدیدم
خدایا شکرت به خاطر بهترین دوستم که همیشه کمک کار و راهنمام هست
خدایا شکرت به خاطر خانواده و فامیلم که بهترین هستند برای من.
خدایا شکرت به خاطر وجود نازنین مردی که برترین مرد جهان است و اینکه دائم به یادشم . به امید ظهورش
خدایا شکرت به خاطر وجود خود خودت🥰
یکی از دلایلی که خیلی دیر به خواسته هایت میرسی، این است که تو به جای آنکه به حضور خواسته ات و بودن آن فکر کنی به « نبودنش » فکر می کنی!
در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم ونگران بودم, تا اینکه آنهاراتجربه کردم وحالا ترسی از آنهاندارم.
از" تنهایی"میترسیدم, یاد گرفتم"خود را دوست بدارم"
از" شکست "میترسیدم, یاد گرفتم"تلاش نکردن یعنی شکست"
از" نفرت "میترسیدم, یاد گرفتم"به هر حال هر کسی نظری دارد"
از" درد "میترسیدم, یاد گرفتم"درد کشیدن برای رشد روح لازم است"
از" سرنوشت "میترسیدم, یاد گرفتم"من توان تغییر آن را دارم"
از" گذشته "میترسیدم , فهمیدم"گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد"
و درآخراز" تغییر "میترسیدم, تا اینکه یاد گرفتم, حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند, و" تغییرآنهارا زیباکرد"
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ %0
ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ % 10
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﭼﺠﻮﺭﯼ 20%
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﻢ 30%
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ % 40
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﻩ % 50
ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﻩ % 60
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ % 70
ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ % 80
ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﻣﯿﺪﻡ % 90
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺸﻪ % 100
انتخاب با شماست 👌🏼
با سپاس از نظرات شما . مهلت ارسال و نظر دهی به پایان رسیده است و نتایج چالش در خط زیر درج شده است :
خواهشمند ایم دوستان برای دریافت جایزه به گفتینو وبلاگ مراجعه کنند .
صبح رفتم سر قبر یکی از بستگان یه دختر رفت
سر قبر کناری یهو برمیگرده ازم میپرسه فوت کردن ؟
گفتم نه شبا میاد
اینجا میخوابه روزا میاد خونه😂😂
حالا اومدم بیدارش کنم ببرمش خونه😁😁😁😄😄
به مهدیه چقدر رای میدین ؟ زیر پست بنویس
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.
بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!
گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.
گفتند:...
آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید
گفت: آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است، عزوجل، دوم آنچه مقدر است بودنی است، سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم، پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد. ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.
بنده امروز افتخار دادم و سحری خوردم که روزه بگیرم بعد ساعت 3 بلند شدم با خاله ام اینا خوردم سحری رو اخه خاله ام بعد از سال ها اومد پیشمون بعد همه خوردیم ثانیه ها ی اخر که شد من و پسر خاله ام شمارش معکوس میخوندیم _10 9 8 7 6...........بعد همه ام داشتن اب میخوردن که تشنه نشن اخه جاتون خالی کرفس داشتیم بعد که اذان گفتن من و پسر خاله ام سر لجبازی ورداشتیم هم الله و اکبر که گفتن اب خوردیم 🤣🤣🤣خیلی خوب بود🤣🤣🤣🤣
زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم
زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
زندگی نیست بجز دیدن یار ،
زندگی نیست بجز عشق ،
بجز حرف محبت به کسی ،
ورنه هر خار و خسی ،
زندگی کرده بسی ،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
دو سه تا کوچه و پس کوچه و
اندازه ی یک عمر بیابان دارد .
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم ؟!
سهراب سپهری
بچه ها در انتخاب دوست خیلی دقت کنین چون سه نوع دوست داریم :
1- کسی که خود شیفته و مغروره
2- کسی که بخشش داره و با ایمانه
3- کسی که کار های ناجور و حرف های بد میزنه
4- کسی که حتی در بدترین شرایط کنارته
ممکنه در انتخاب دوست بگین بین نوع دوم و چهارم کدومو انتخاب کنم؟
درسته که نوع چهرم هم خوبه اما ما مسلمونیم ! و باید بدونیم کسی که اهل دین و خوبی و اخلاق و کردار نیکه هر کار خوبی ازش برمیاد
اون میتونه دنیای شما رو تغییر بده و از این رو به اون روتون کنه
من ز سال اول تو دوستی خیلی اشتباه کردم
ولی از چهارم به بعد فقط 2 تا دوست داشتم که یکیشون سال پنجم رفت و دیگری تا امروز بهترین دوستم بود ولی ....
بخشش رو فراموش نکنین اگه دیدین کسی بهتون حرف زشت زد یا چیز بدی گفت شما هم رفتار اونو تکرار نکنین فایده ای نداره اون گناه کرده شما هم گناه میکنین . فقط ببخشینش یا حرفی بهش نزنین یا نصیحتش کنین.
اگه نصیحتتونو پذیرت که خداروشکر . ولی اگه نپذیرفت دیگه کاریش نمیشه کرد اون فرد انتقاد پذیر نیست
فقط بدونین دنیا دار مکافاته و این جهان کوه است و فعل ما ندا
تاحالا به این فکر کردید که تو بازی ها از کجا پول درمیارن که پول وسایل رو میدن
مثلا تو بینوایان که کوزت توش بود آقای ژان وال ژان از کجا پول از توی جیبش در میاورد و قصر یا خونه بزرگ میخرید ؟!
اصلا معلوم نیست چیکار میکنن؟!
اگه ما مثل ژان وال ژان بودیم فقط تو خونه میشستیم و هی پول پارو میکردیم 🤣😂😁
دانش آموز کیست؟
موجودی که باید شب و روز درس بخونه تا شاید روزی یک انسان عادی بشه :/
من که نیستم ولی اگه شما هستین که خیلی بی فکرین آخه فک نمیکنین درس تو آینده تون فایده داره!
به نظرم راحــت ترین جا برای آســـایشـ دستشوییهــ🚽X_X
× تو اتاق خودت حتما یکی باید باشه که سَرَک بکشه تو کارِت =/
× توی حموم که هی آب سرد و گرم میشه آخرم اعصابتو خورد میکنه >: /
× تو مهمونی هم که باید با یکی کَل کَل کنی تا کم نیاری :*/
× حتی خونه دوستت هم کی میری ماشالا هزار ماشالا ،،،، حتما یکی هست دم به
دم میزنگه بهت که کجایی ، اینطور ، اونطور
× وقتی هم که درس میخوای بخونی یه برادر یا خواهری میگه بیا با هِم بازی کن !!!
✔ ولی تنها جایی که آدم راحته همون دستشوییه و والسلام O_O
یه سوال ❗❔
چرا هر وقت داداشم میره حموم فکر میکنه خیلی خوش صداس و بقیه عاشق صداشن ، میزنه تو فاز آواز و خوندن با صدای بلند :/
آخه آدم حسابی یه فک بکن کی از صدای گوش خراش تو خوشش میاد ؟/🤦🏻♀️
بهتره قبل از خوندن آواز و تفکر خوش صدا بودن یکم فک کنیم بعد بزنیم تو فاز آواز !!!! 🚶🏻♀️
خداحافظ تا شکایات بعدی 🚶🏻♀️👋🏻
یهـ روز دیگه هم با تمام خوبی ها و بـدی هایش شروع شد.🌱
ـامروز هم روز خداست ؛ ولی هیچکس نمیدونه فردا بیدار میشه یا نه ...
اما مهم اینکه چند سال عمر کردیمـ ، چند سال تونستیم با همه مشکلات
بجنگیم و با شادی ها لبخند بزنیم🌠 اما همیشه که نباید از سختی ها
براحتی ها حرف زد ! این دفعه بیاین درباره یک زندگی عادی هست بزنیم؛
از زندگی که وقتی میخوابیم تا موقعی که بیدار میشیم داریم از حالی که
نمیدونیم شروع کننده یک روز سخت و غم انگیز یا یک روز پر موفقیت و
راحت صحبت می کنیم! ولی بیا این شبها حتی توی بدترین شرایط زندگی
با لبخند بخوابیم🍉 بیاین به بدیهای روزی که گذشت فکر نکنیم؛
هر روز اگر حتی یک روز خیلی بد بوده باشه ولی همین که تونستی
نفس بکشی یا با خونواده ت حرف بزنی، بِدون :
روز خوبی داشتی؛ پس الکی تو این مورد خودتو گول نزن چون ...
خیلیها هستند که آرزوی نفس کشیدن رو دارند یا حتی آرزوی
اینکه بشینن و با خونوادشون حرف بزنن یا شاید یک سلام کوچیک...
تو اگر شاید به نظر خودت چیزی نداری، برو جلوی آینه به خودت
رو نگاه کن بدن سالم ، عقل سالم... یا شاید همون آینه ای
که داری توش خودت رو نگاه می کنی ،
یه مورد خیلی خوب برای شاد بودنه 🍃
بی دلیل شاد باشـ ...
اینقدر شـــاد باش که بقیه فکر کنن دیوونهــ ای ؛
حتی در بدترین شرایط ! 🌟
جوراب های لنگه به لنگه
یک همسایه دلسوز دختر کوچولویی را که به مدرسه می رفت، متوقف ساخت و گفت: کوچولو! عجب جوراب های عجیبی به پا کرده ای، یک لنگه قرمز و یک لنگه آبی!
دختر کوچولو با صدای بچه گانه اش گفت:
عجیب تر این که یک جفت مثل همین جوراب ها هم توی خانه دارم!
اندویچ فروشی
مردی به ساندویچ فروشی رفت و گفت: آقا لطفا یک ساندویچ مرغ به من بدهید. فقط گوجه فرنگی نگذارید.
ساندویچ فروش: گوجه فرنگی تمام شده، می خواهید به جایش خیار شور نگذاریم.
صرف فعل
معلم: وقتی گفته می شود «من می روم، تو می روی، او می رود» چه زمانی است؟
شاگرد: این زمانی است که زنگ خورده و ناظم هم جلوی در ایستاده.
ارسالی از زیبا 👇🏻💛

ارسالی از سمیرامیس👇🏻💛

ارسالی از یاسمین

ارسالی از آرش داداش گلم ( داداشم استثنا هستش )

ارسالی از هلناز

ارسالی از شیما

ارسالی از ژینا

ارسالی از آیناز
*یارو گاوداری میزنه به گاوها موز میده بجای علف
![]()
![]()
بهش میگن این چه کاریه![]()
میگه شما نمیفهمید میخوام،
شیرموز بدوشم ازشون![]()
*
ارسالی از عسل
افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته.
از حیف نون میپرسه:
اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟🤔
حیف نون میگه:برف پاک کن جناب سروان!
افسر تعجب میکنه،
میپرسه:یعنی چی؟
یارو میگه:جناب سروان،
یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف😂😂😂😂
ارسالی از دیانا
*مادرم میگه امشب میخوام براتون سوشی درست کنم! گفتم مگه بلدی؟! میگه کاری نداره، ماهی رو خوب تمیز میکنی و میذاری تو ماهیتابه، ولی زیر ماهیتابه رو روشن نمیکنی. همین
خدایا این قرنطینه رو زودتر تموم کن![]()
![]()
![]()
ارسالی از هانا
ﺩﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻔﻮﻥ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻨﻮ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﻦ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻔﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭﺻﻞ ﺑﺸﻢ ﻧﻤﯿﺸﻪ . . . ﺩﮐﻤﺸﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺑﺎﺯ میشه...😂😂
ارسالی از سوفی
خانواده عادت دارن همیشه کارای منو کوچیک نشون بدن.
یعنی حتی اگه خلبانم بشم، بابام به همه میگه کارش مسافرکشی با هواپیماس![]()
![]()
![]()
قلب نارنجی رو پیدا بکن
💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛🧡💛💛💛💛💛
فرد مشکی رو پیدا بکن
🙍🏻♂?🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏿♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂🙍🏻♂
ایموجی ناراحت رو پیدا بکن
🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂☹️🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
قلب شکسته رو پیدا بکن
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤💔❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
اگه همشو پیدا کردی
دستت رو مشت کن
(اصلا باز نکن)
سه تا ارزو بکن
1) ★★★★★★★
2) ★★★★★★★
3) ★★★★★★★
دستت رو باز نکن
حالا بفرست به شش نفر
یا
3 گروه دیگه
حالا به دستت نگاه بکن
برای شنیدن شعر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها از حافظ روی من کلیک کن . :] ♡
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
برای شنیدن شعر صلاح کار کجا و من خراب کجا روی من کلیک کن . :] ♡
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو.
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .
ممنونم از اینکه نظراتتون رو گفتین در گفتینو خیلی ازتون تشکر می کنم امیدوارم با کمک شما وبم عالیه بشه و رتبه بیارم
خب بریم سراغ اصل مطلب امروز
با خودم گفتم خیلی زحمت کشیدین که همکاری باهام کردین پس من باید یه کاری کنم براتون دیگه .
موافقین؟
خب برای همین یه چالش بزرگ میخوام بزارم
به نام :⚡
🗯جک های معرکه🗯
توضیحات:💌
شما با استفاده از اینترنت یا هرچی که دوست دارین جک پیدا میکنین یا جک مینویسین یا عکس نوشته جک ؛
نحوه ارسال :🕊 در گفتینو وبم برام میفرستین با اسم .
مهلت ارسال : تا آخر فروردین ۳۱/۱/۱۴۰۰🌻
تاریخ اعلام نتایج: ۶ اردیبهشت ۶/۲/۱۴۰۰⚡🍀
نحوه نظر دهی : به وسیله گفینو پایین صفحه و در نظر خود فقط اسم کسانی که میخواید بهشون رای بدید رو بگین والسلام و علیکم و رحمته الله و برکاتو 🐧🦢
ارسال اثر فقط یک بار ✔ و دوبار نمیشه ❌
خودم هم شرکت نمیکنم ⛔
🔵🟢🔴 همین طور کسانی که در چالش قبلی شرکت کردند شانس بالاتری نسبت به بقیه دارند✔✔
ﺧﺪﺍﯾﺎ؛
پایان ﻣﺎﻩ شعبان و شروع ماه رمضان ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ و ورود به سعادت و خوشبختی ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...
ﺍﻟﻬﯽ؛
ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ...
ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ...
ﺍﻟﻬﯽ؛
ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ...
ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪﺩﺍﺭ...
ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ، ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ...
ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ، ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ...
ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ، ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ...
"ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"
🌕🌺🌙هم اکنون
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙رحمت
🌕🌺🌙و برکت
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙عبادت
🌕🌺🌙خدا
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙آمرزش
🌕🌺🌙گناهان
🌕🌺🌙برشما
🌕🌺🌙دوستان
🌕🌺🌙عزیز
🌕🌺🌙مبارک
🌕🌺🌙بــــــاد
طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی
👸🏻ـسلام دوست عزیز ! سلام ملکه زندگی ات

🎀💖از لحظه لحظه زندگی ات نهایت استفاده رو بکن

آخرین خبر ها :
چالش تابستانه وبلاگ(تابستانه های من) شروع شد : برای شرکت در چالش به شماره ی09394306685در واتساپ پیام ارسال کنید.